فروپاشی روند صلح و عوامل پنهان سقوط جمهوریت

نگاهی به نقش ضعف سیاسی، تمرکز قدرت و ناکامی مذاکرات صلح

کابل تایمز نیوز | گزارش تحلیلی

در بررسی عوامل سقوط نظام جمهوری افغانستان، معمولاً بر شکست‌های نظامی، خروج نیروهای خارجی و پیشروی طالبان تمرکز می‌شود؛ اما شماری از تحلیلگران بر این باورند که ریشه‌های اصلی فروپاشی جمهوریت را باید در ناکامی روند صلح و مدیریت سیاسی آن جست‌وجو کرد.

بر اساس این دیدگاه، روند مذاکرات صلح که می‌توانست زمینه‌ساز یک راه‌حل سیاسی برای پایان جنگ باشد، به دلیل نبود اراده سیاسی، اختلافات داخلی و ضعف ساختاری هیأت مذاکره‌کننده حکومت، نتوانست به نتیجه مطلوب برسد. منتقدان می‌گویند محمد اشرف غنی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، بیش از آنکه به موفقیت مذاکرات باور داشته باشد، بر ادامه حضور نظامی و حمایت سیاسی کشورهای خارجی تکیه کرده بود.

به باور نویسنده این تحلیل، یکی از مهم‌ترین ضعف‌های حکومت پیشین، عدم اعتماد به روند مذاکرات بود. در حالی که گفت‌وگوهای صلح به عنوان یک راهکار سیاسی برای پایان جنگ مطرح می‌شد، بسیاری از تصمیم‌گیرندگان ارشد حکومت همچنان بقای نظام را در ادامه حمایت نظامی خارجی جست‌وجو می‌کردند. این رویکرد سبب شد که مذاکرات صلح به جای تبدیل شدن به یک اولویت ملی، به ابزاری تشریفاتی و تاکتیکی مبدل شود.

از سوی دیگر، ترکیب هیأت مذاکره‌کننده جمهوری نیز با انتقادهای گسترده روبه‌رو بود. منتقدان معتقدند که در این تیم به جای استفاده از چهره‌های باتجربه، تأثیرگذار و دارای پشتوانه سیاسی گسترده، افرادی حضور داشتند که از اختیارات کافی و تجربه لازم برای پیشبرد مذاکرات حساس صلح برخوردار نبودند. این وضعیت موجب شد تا هیأت مذاکره‌کننده در برابر طرف مقابل از موضع ضعیف‌تری ظاهر شود.

یکی دیگر از چالش‌های اساسی، نبود استقلال تصمیم‌گیری در تیم مذاکره‌کننده بود. به گفته ناظران، بسیاری از تصمیم‌ها نیازمند تأیید نهایی ارگ ریاست‌جمهوری بود و این مسئله انعطاف و سرعت عمل تیم را در روند گفت‌وگوها محدود می‌ساخت. در حالی که مذاکره‌کنندگان طالبان از اختیارات گسترده‌تری برخوردار بودند، نمایندگان حکومت ناگزیر بودند برای بسیاری از تصمیمات به کابل مراجعه کنند.

همچنین نبود اجماع سیاسی میان رهبران جمهوری از دیگر عوامل تأثیرگذار بر ناکامی روند صلح عنوان می‌شود. اختلاف نظرها میان ارگ و سایر جریان‌های سیاسی، از جمله بر سر ترکیب هیأت مذاکره‌کننده و نحوه مدیریت گفت‌وگوها، سبب شد تا حکومت نتواند با یک موضع واحد و منسجم وارد مذاکرات شود. این شکاف‌های سیاسی، به باور تحلیلگران، موقعیت هیأت جمهوری را در برابر طالبان تضعیف کرد.

در این تحلیل همچنین به فضای تصمیم‌گیری در ارگ اشاره شده است؛ فضایی که به باور نویسنده، از واقعیت‌های سیاسی و میدانی فاصله گرفته بود و بیش از حد به مشروعیت بین‌المللی و حمایت خارجی تکیه داشت. منتقدان معتقدند که همین رویکرد مانع از درک واقعیت‌های موجود و اتخاذ تصمیم‌های مؤثر برای حفظ نظام شد.

در پایان این تحلیل آمده است که سقوط جمهوریت تنها نتیجه شکست‌های نظامی نبود، بلکه پیش از آن، یک شکست سیاسی و مدیریتی در روند صلح و ایجاد اجماع ملی رخ داده بود. نویسنده تأکید می‌کند که تجربه جمهوریت نشان داد صلحی که با اراده سیاسی، انسجام داخلی و باور واقعی همراه نباشد، نه تنها به نتیجه نمی‌رسد، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز بحران‌های بزرگ‌تر نیز شود.