ایران را دوست دارم، کشوریست که زیباترین سالهای عمرم و ماندنیترین خاطرات زندگیم را آنجا گذراندهام.
نویسنده: انجلا غیور
نُه سال گذشته را در کشورهای زیادی بوده و با مردمانی از فرهنگها و زبانهایی مختلف، همسایه و همکلاس و همکار بودهام اما هیچ ملتی را نیافتم که به اندازهی ایرانیان با ما وجوه مشترکی داشته باشند. از کشوری میآیم که چهل سال را درجنگ و ویرانی و فقر و مداخلات خارجی بهسر برده است، افغانستان من روزها و سالهای سختی را پشت سرگذاشته و هنوز هم جنگ و تباهی و دربدری را هر لحظه تجربه میکند. با تمام وجود از این حالت خسته و دلگیرم و نمیخواهم که هیچ ملتی(مخصوصا ملت بافرهنگ و صلحدوست ایران) بهسرنوشت دردناک مردم افغانستان مواجه شود؛ ایرانیانی که هنوز تلخیی جنگ تحمیلیی هشت ساله و ویرانگر با عراق را بدوش میکشند.
اینروزها شاهد هستم که تقابل و رویارویی دولت ایران با جهان غرب ومخصوصا ایالات متحده آمریکا که بدون شک بزرگترین قدرت نظامی،سیاسی،استخباراتی،اقتصادی و مالی جهان است و تحریم شدید اقتصادی ایران توسط آمریکا و حمایت متحدین غربی ومنطقویاش، باعث شده که ملت ایران در وخیمترین وضعیت اقتصادی قرار گیرند که اینجا نمیخواهم روی جزئیات موضوع و مشکلات عظیم جمعیتی هشتاد میلیونی و اینکه این تحریمها چه بدبختیها ومحرومیتهایی را در زندگی مردم بهوجود آورده بحث کنم، همینکه درصد بزرگی از ملت مظلوم افغانستان که در پی جنگ و محرومیت راه مهاجرت به ایران را انتخاب کرده بودند و حالا روزانه هزارها نفر دواطلبانه به نسبت گرانی و بیکاری حاصل از تحریمات به وطن برمیگردند، برای روشن کردن اوضاع داخل ایران کافیست.
در این بحران، نه دولت ج ا ا حاضر است از سرسختی در تقابل با آمریکا وغرب صرفنظر کند و نه جهان غرب و در راس آن آمریکا حاضراند از تحمیل سیاست تحریم دست بر دارند و از طرفی خشکسالیهای برخاسته از تغییرات عظیم زیست محیطی و رشد جمعیت و رقابتها و اختلافات درون و بیرون نظام خصوصا اعتراضات روزافزون مردم و مبارزات گوناگون مخالفین دولت و احزاب وجریاناتی که از خارج ایران رهبری میشوند و... موجب تشدید بحران داخلی، فقر و نگرانی درجامعه ایران گردیده است.
این وضعیت بیانگر آیندهیی تلخ است و من بهعنوان یک افغانستانی که از طرفی جنگ و ناامنی و فقر اقتصادی و ویرانی و کشتار مظلومانهی هموطنانش را تمام عمر شاهد بوده و از طرف دیگر ایران و ایرانیان را دوست دارد و نگران مردم ایران است؛ همان مردم که معترض سیاست دولت خویشاند، آرزو میکنم که به تاسی از فرهنگ عالی تساهل و تسامح و با تکیه بر دستاوردهای تاریخی درخشانشان ایرانیان از سرسختیهای حزب اللهیی، سلطنت طلبی و چپ و راستی و گروههای آزادیخواه قومی ومذهبی و سایر تناقضات دست بکشند و یک تفاهم ملی بین خود و در پی آن تحولی اساسی درسیاستهای خارجی خود بهوجود آورند و اطمینان دارم که این فضا قطعا در ایران آمدنی است و چه خوب است که زودتر بهوجود آید و ای کاش دولت ایران به سبب در دست داشتن قدرت سیاسی گام اصلی را بردارد و طرح یک آشتی ملی و بینالمللی را بریزد و از دموکراسی واقعی نترسد و انتخابات را بدون خط کشی و ایجاد مانع (برای گروه خاصی) بهمیان آورد و آزادی بیان و اندیشه را اعلام کند و زندانیان سیاسی را آزاد سازد.
این مطالب را در قالب پیشنهادی احترامانه مطرح میکنم چون خوبی ایران به خوبی افغانستان و بدی ایران به بدی افغانستان است.
ما که متاسفانه چهل سال است دچار مصیبتیم و هر روز که میگذرد روزگارما تلختر شده میرود و آیندهمان مبهمتر و حداقل شصت کشورجهان(اکثریت برای برافروخته نگههداشتن آتش جنگ و عدهیی هم برای کمک) در امورکشورمان مداخله دارند.
در کشورهای که بهسر بردهام با صدها ایرانیی مخالف سرسخت جمهوری اسلامی مواجه شدم که سقوط جمهوری اسلامی را میخواستند ولی نه به قیمت مداخلات خارجی و آشوبگری و تباهی ایران و دلیل مخالفت شان عموما نداشتن آزادی و دموکراسی بود که حق مسلم هر انسان است. شاهد بودهام که دهها هنرمند و اندیشمند معترض نظام(جاا) با آرزوی دیدن سرزمین خود سالهای درازی را در رنج و مصیبت بهسر بردهاند و میبرند.
آرزو دارم که ملت ایران و سران جمهوری اسلامی و مخالفینشان با یک تفاهم ملی و بین المللی ایران را از روبرو شدن با آیندهیی بدتر نجات دهند و فضای باز سیاسی را با برداشتن تمام تناقضات و دادن حق شرکت در انتخابات و زندگی و رفت وآمد بدون مخاطرهی مخالفان را به ایران مساعد سازند.
باشد که سرانجام این ماجرای تلخ پایانی نیک باشد! )
تحلیل