تحلیل تاریخی، سیاسی و اجتماعی یک واکنش پیچیده
روابط میان افغانستان و پاکستان از زمان تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷ همواره با بیاعتمادی، رقابت ژئوپولیتیک، و اختلافات تاریخی همراه بوده است. یکی از مهمترین محورهای این اختلاف، مسئله خط دیورند است؛ مرزی که در دوره استعمار ترسیم شد و تا امروز از سوی بخشهایی از جامعه افغانستان، بهویژه در چارچوب مطالبات هویتی و قومی، مورد مناقشه باقی مانده است. این موضوع بهویژه با مسئله هویت پشتونها و گرایشهای مرتبط با مفهوم پشتونستان پیوند خورده و به یکی از عوامل پایدار تنش میان دو کشور تبدیل شده است.
با این حال، واکنش مثبت بسیاری از افغانستانیها به عملیات نظامی اخیر پاکستان علیه طالبان را نمیتوان صرفاً در چارچوب روابط دوجانبه تحلیل کرد، بلکه باید آن را در بستر تجربههای تلخ داخلی افغانستان در بیش از دو دهه گذشته بررسی نمود. طالبان در طول جنگ بیستساله و نیز پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، برای بخش بزرگی از جامعه افغانستان با خاطراتی از خشونت، ترور، و از دست دادن عزیزان همراه بودهاند. هزاران خانواده افغانستانی، فرزندان، پدران، مادران، و نزدیکان خود را در حملات انتحاری، انفجارها، و درگیریهای مسلحانه از دست دادهاند. این تجربهها باعث شکلگیری زخمی عمیق در حافظه جمعی جامعه شده است.
افزون بر این، رویدادهای پس از تسلط طالبان بر قدرت، از جمله درگیریها و عملیات نظامی در مناطقی مانند پنجشیر، باعث افزایش نگرانیها درباره آینده سیاسی و امنیتی کشور شد. برای بسیاری از افغانستانیها، این رویدادها نشان واضح از ادامه حاکمیت مبتنی بر زور و حذف مخالفان تلقی گردید. این وضعیت، همراه با محدودیتهای اجتماعی بر تمام جوامع و الخصوص به زنان و دختران، بحران اقتصادی، بیکاری گسترده، و انزوای بینالمللی، باعث افزایش نارضایتی عمومی شده است.
عامل مهم دیگر، نگرانی از تبدیل شدن افغانستان به میدان رقابت و فعالیت گروههای مسلح منطقهای است. بسیاری از افغانستانیها باور دارند که ادامه حضور و فعالیت گروههای تندرو در داخل کشور، افغانستان را در معرض درگیریهای منطقهای و فشارهای خارجی قرار داده است. از این منظر، هرگونه فشار خارجی بر طالبان، از جمله از سوی پاکستان، از نگاه این گروه از شهروندان میتواند بهعنوان عاملی برای تضعیف ساختاری تلقی شود که آن را مسئول ادامه بیثباتی میدانند.
در عین حال، این واقعیت نیز قابل توجه است که این واکنش مثبت، به معنای اعتماد گسترده به پاکستان نیست.
حافظه تاریخی افغانستانیها همچنان تحت تأثیر دههها رقابت، مداخله، و بیاعتمادی باقی مانده است. با این وجود، برای بسیاری از مردم، نارضایتی عمیق از طالبان، تجربههای شخصی از خشونت، و ناامیدی از وضعیت کنونی، باعث شده است که فشار بر طالبان اگر از سوی یک رقیب تاریخی صورت گیرد—بهعنوان یک تحول بالقوه در مسیر تغییر تلقی شود.
در نهایت، استقبال بخشی قابل توجه از افغانستانیها از فشار نظامی بر طالبان را باید بیش از هر چیز بازتاب خستگی عمیق از جنگ، درد ناشی از از دست دادن عزیزان، و آرزوی رسیدن به ثبات، عدالت، و آیندهای متفاوت برای کشور دانست. این واکنش، پیش از آنکه بیانگر تغییر نگرش نسبت به پاکستان باشد، نشاندهنده عمق بحران داخلی و میزان نارضایتی از وضعیت موجود در افغانستان است.
مقاله