افغانستان در شرایط کنونی تاریخی خود، بیش از هر زمان دیگر نیازمند یک راهحل واقعبینانه، عملی و مبتنی بر مسئولیتپذیری جمعی است. تجربه بیش از چهار دهه جنگ و بیثباتی نشان میدهد که تداوم منازعه نهتنها به نفع هیچیک از بازیگران داخلی نیست، بلکه به فرسایش سرمایه اجتماعی، انسانی و نهادی کشور انجامیده است. با توجه به تغییر موازنههای ژئوپولیتیکی منطقهای و جهانی و خروج قدرتهای خارجی، اکنون فرصت تاریخی برای آغاز یک فصل جدید از سازندگی و آشتی ملی فراهم شده است.
۱. زمینه تاریخی منازعه و نقش مداخلات خارجی
در چهار دهه گذشته، بخش عمدهای از منازعات سیاسی و نظامی در افغانستان در بستر رقابتهای ژئوپولیتیکی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای شکل گرفته است. موقعیت ژئوپولیتیکی و ژئواستراتژیک افغانستان در تقاطع شرق و غرب، این کشور را به میدان رقابتهای نیابتی بدل کرده است. پیامد این وضعیت، تضعیف انسجام اجتماعی، فروپاشی اعتماد عمومی و گسترش خشونت ساختاری بوده است. تجربه تاریخی نشان میدهد که اتکای بیش از حد به بازیگران خارجی، نهتنها صلح پایدار به ارمغان نیاورده، بلکه چرخه بیثباتی را بازتولید کرده است.
۲. لحظه تاریخی و ضرورت عبور از منطق منازعه
در تاریخ ملتها، لحظاتی پدید میآید که تصمیمهای سیاسی در آن میتواند سرنوشت یک قرن آینده را رقم بزند. افغانستان امروز در چنین نقطه عطفی قرار دارد. پذیرش شکست پروژههای نظامی از سوی دو ابرقدرت جهانی—ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی—و خروج آنان از افغانستان، نشانهای روشن از ناکارآمدی راهحلهای مبتنی بر زور است. این وضعیت، فرصتی کمنظیر برای بازاندیشی در الگوهای حکمرانی، امنیت و همزیستی سیاسی فراهم کرده است.
۳. مسئولیتپذیری بازیگران داخلی و نقش طالبان
با توجه به آنکه در وضعیت کنونی، حاکمیت عملی در اختیار طالبان قرار دارد، مسئولیت آغاز گامهای نخست در مسیر صلح و آشتی ملی، بیش از دیگران متوجه این گروه است. این مسئولیت شامل موارد زیر میشود:
آغاز گفتوگوی بینالافغانی معنادار و فراگیر با مشارکت همه جریانهای سیاسی، اجتماعی و قومی؛
انتقال از منطق «تقسیم قدرت» به منطق «تقسیم مسئولیت» در اداره کشور؛
ایجاد تضمینهای عینی برای مشارکت سیاسی، حقوق شهروندی و امنیت انسانی؛
کاهش مداخلهپذیری خارجی از طریق اجماع داخلی و تقویت مشروعیت ملی.
۴. الزامات گفتوگوی ملی و چارچوب عملی
برای موفقیت یک گفتمان صادقانه و پایدار بینالافغانی، رعایت اصول زیر ضروری است:
فراگیری سیاسی: مشارکت واقعی همه گروهها و نیروهای اجتماعی، از جمله زنان، نخبگان محلی و جامعه مدنی.
مالکیت ملی فرآیند صلح: طراحی و پیشبرد گفتوگوها بدون تحمیل دستورکار خارجی.
عدالت انتقالی و ترمیم اجتماعی: توجه به زخمهای جنگ و ایجاد سازوکارهای حقیقتیابی، آشتی و جبران خسارت.
نهادسازی و حکمرانی پاسخگو: تقویت نهادهای ملی برای تضمین ثبات، خدمات عمومی و اعتماد اجتماعی.
توسعه پایدار و بازسازی اقتصادی: پیوند دادن صلح با برنامههای عملی بازسازی، اشتغالزایی و کاهش فقر.
۵. نتیجهگیری
ادامه چرخه خشونت و دشمنی، افغانستان را در «ایستگاه تلخ تاریخ» متوقف نگاه میدارد. عبور از این وضعیت مستلزم شجاعت سیاسی، پذیرش مسئولیت جمعی و گسست آگاهانه از منطق حذف متقابل است. اکنون زمان آن فرا رسیده است که همه بازیگران—اعم از حاکمیت و اپوزیسیون—با رویکردی واقعبینانه و اخلاقمحور، فصل جدیدی از گفتوگو، بازسازی ملی و همزیستی سیاسی را آغاز کنند؛ فصلی که هدف آن نه تقسیم غنیمت قدرت، بلکه تقسیم مسئولیت برای ساختن آیندهای باثبات برای افغانستان است.
افغانستان و ضرورت یک رای راه حل واقعبینانه و چارچوبی برای گفتوگوی بینالافغانی.