ایران و افغانستان؛ دو روایت از نبرد سنت و مدرنیته
مطالعهای تطبیقی درباره ریشههای تاریخی بحران دولت، جامعه و توسعه
نویسنده: سید نظامالدین وحدت
ماستر جامعهشناسی سیاسی و رئیس مدافعان منافع ملی افغانستان
چکیده
ایران و افغانستان، دو کشور همسایه با پیوندهای عمیق تاریخی، فرهنگی و زبانی، در بیش از یک قرن گذشته مسیرهای متفاوت اما در عین حال مشابهی را در مواجهه با مدرنیته پیمودهاند. هر دو کشور از آغاز قرن بیستم وارد روند دولتسازی مدرن، اصلاحات اداری، توسعه آموزش نوین و نوسازی ساختارهای اجتماعی شدند؛ اما این روند در هر دو جامعه با مقاومت نیروهای سنتی، ضعف نهادهای حکومتی، رقابتهای سیاسی و مداخلات خارجی روبهرو شد.
این مقاله استدلال میکند که بحرانهای کنونی ایران و افغانستان را نمیتوان صرفاً به تقابل میان سنت و مدرنیته یا دین و تجدد تقلیل داد؛ بلکه این بحرانها محصول برهمکنش مجموعهای از عوامل تاریخی، سیاسی، اجتماعی و بینالمللی هستند که طی دههها بر روند دولتسازی و توسعه تأثیر گذاشتهاند.
مقدمه
ایران و افغانستان وارث حوزه تمدنی مشترکی هستند که قرنها بر پایه زبان فارسی، فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، تجارت، ادبیات و اندیشه شکل گرفته است. با آغاز قرن بیستم، هر دو کشور تقریباً همزمان وارد مرحله دولتسازی مدرن شدند.
در ایران، انقلاب مشروطه، اصلاحات رضاشاه، انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و تحولات پس از آن، مراحل مختلف این کشمکش تاریخی را رقم زدند. در افغانستان نیز اصلاحات امانالله خان، کودتاهای سیاسی، اشغال شوروی، جنگهای داخلی، حاکمیت طالبان و تحولات پس از سال ۲۰۲۱، روندی مشابه اما با ویژگیهای خاص خود را شکل دادند.
سنت و مدرنیته؛ دو مفهوم فراتر از یک دوگانه ساده
در علوم اجتماعی، سنت الزاماً مترادف با عقبماندگی نیست و مدرنیته نیز به معنای غربگرایی مطلق تلقی نمیشود.
سنت شامل مجموعهای از ارزشها، باورهای دینی، ساختارهای اجتماعی، نهادهای مذهبی و الگوهای فرهنگی است که طی قرنها شکل گرفتهاند. در مقابل، مدرنیته مجموعهای از نهادها و ارزشهایی چون حکومت قانون، آموزش عمومی، دانشگاه، حقوق شهروندی، علم، اقتصاد مدرن، رسانههای آزاد و مشارکت سیاسی را در بر میگیرد.
بحران زمانی شکل میگیرد که این دو نظام ارزشی بدون آمادگی اجتماعی و بدون گفتوگوی سازنده در برابر یکدیگر قرار گیرند.
ایران؛ تجربه مدرنیزاسیون از بالا
تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که دولت در دورههای مختلف کوشیده است روند نوسازی را از بالا هدایت کند. بخش قابل توجهی از اصلاحات در حوزه آموزش، ارتش، نظام اداری و توسعه اقتصادی توسط دولت و نه از بطن جامعه آغاز شد.
در نتیجه، بخشی از جامعه این اصلاحات را تهدیدی برای هویت فرهنگی و مذهبی خود تلقی کرد. در واکنش، نیروهای سنتی برای حفظ جایگاه اجتماعی و سیاسی خود بسیج شدند و این تقابل در نهایت به یکی از زمینههای شکلگیری انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد.
افغانستان؛ مدرنیتهای که فرصت نهادینه شدن نیافت
افغانستان نیز تقریباً همزمان با ایران وارد مسیر اصلاحات شد. امانالله خان تلاش کرد از طریق توسعه آموزش، اصلاحات اداری، قانونگذاری و کاهش نفوذ ساختارهای سنتی، کشور را به سمت نوسازی سوق دهد.
اما ساختار قبیلهای جامعه، ضعف نهادهای حکومتی و نبود اجماع اجتماعی موجب شد این اصلاحات با مقاومت گسترده روبهرو شود. پس از آن نیز کودتاها، جنگ سرد، اشغال شوروی، جنگهای داخلی و مداخلات خارجی، فرصت شکلگیری نهادهای پایدار را از افغانستان گرفتند.
شباهتهای تاریخی دو کشور
ایران و افغانستان در چند محور اساسی دارای تجربههای مشترک هستند:
- برخورداری از میراث تمدنی و فرهنگی مشترک
- نقش پررنگ دین در هویت اجتماعی
- آغاز تقریباً همزمان پروژههای اصلاحی و مدرنسازی
- مقاومت بخشی از نیروهای سنتی در برابر تغییرات سریع
- تأثیر قدرتهای خارجی بر روند تحولات داخلی
- شکاف میان دولت و بخشهایی از جامعه
تفاوتهای بنیادین
با وجود شباهتها، تفاوتهای مهمی نیز میان دو کشور وجود دارد.
ایران از دولت مرکزی پایدارتر، اقتصاد بزرگتر، شهرنشینی گستردهتر و نهادهای اداری قدیمیتری برخوردار بوده است. در مقابل، افغانستان با تنوع قومی گسترده، جغرافیای دشوار، ساختارهای قبیلهای قدرتمند و دههها جنگ و مداخله خارجی مواجه بوده است.
همین عوامل باعث شده روند دولتسازی و نهادسازی در افغانستان بسیار شکنندهتر از ایران باشد.
آیا مشکل صرفاً سنت است؟
پاسخ به این پرسش منفی است.
پژوهشهای جدید نشان میدهند که عوامل دیگری نیز در شکلگیری بحران توسعه نقش تعیینکننده دارند؛ از جمله:
- ضعف نهادهای حکومتی
- فساد اداری
- فقر و نابرابری اقتصادی
- جنگهای طولانیمدت
- مداخلات خارجی
- اقتصاد غیرمولد
- نبود اجماع ملی
- اجرای اقتدارگرایانه اصلاحات
بنابراین سنت تنها یکی از متغیرهای این معادله پیچیده است و نمیتوان تمام مسئولیت بحرانهای موجود را بر دوش آن گذاشت.
نتیجهگیری
تجربه تاریخی ایران و افغانستان نشان میدهد که هیچ جامعهای صرفاً با حذف سنت یا صرفاً با نفی مدرنیته به توسعه پایدار دست نمییابد.
ایران و افغانستان؛ دو روایت از نبرد سنت و مدرنیته مطالعهای تطبیقی درباره ریشههای تاریخی بحران دولت، جامعه و توسعه