ریشههای کشمکش میان سنت و مدرنیته در افغانستان؛ چرا این بحران یک قرن ادامه یافت؟
تحلیل: سید نظامالدین وحدت
ماستر جامعهشناسی سیاسی افغانستان
از زمان استقلال افغانستان و آغاز روند دولتسازی مدرن، جامعه افغانستان همواره با کشمکشی عمیق میان سنت و مدرنیته روبهرو بوده است. این تضاد معمولاً بهعنوان اختلاف میان شهر و روستا یا سنت و تجدد شناخته میشود، اما در واقع ریشههای آن بسیار عمیقتر و بیشتر مرتبط با ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور است.
در طول تاریخ معاصر، اصلاحات مدرن اغلب از شهرها آغاز شدهاند؛ جایی که آموزش، رسانه و اقتصاد جدید حضور پررنگتری داشته است. در مقابل، در بسیاری از مناطق روستایی که ساختارهای سنتی و قبیلهای حاکم بوده، این تغییرات با مقاومت مواجه شده است. نمونه روشن آن اصلاحات امانالله خان در دهه ۱۹۲۰ بود که با وجود اهداف مدرنسازی، به دلیل نبود آمادگی اجتماعی و شکاف میان دولت و جامعه سنتی، با مخالفت گسترده روبهرو شد.
این وضعیت تنها مختص افغانستان نیست. در ترکیه دوره آتاترک و ایران عصر پهلوی نیز مدرنیزاسیون سریع، شکافهایی میان بخشهای سنتی و مدرن جامعه ایجاد کرد. تفاوت اما در این بود که افغانستان به دلیل ضعف نهادهای دولتی، فقر گسترده و مداخلات خارجی، بیشتر آسیبپذیر شد.
در افغانستان، توسعه نامتوازن اقتصادی یکی از عوامل اصلی این بحران بوده است. در حالی که شهرها از امکانات آموزشی و اقتصادی بیشتری برخوردار شدند، بسیاری از مناطق روستایی همچنان محروم باقی ماندند. همین شکاف، زمینه نارضایتی، بیاعتمادی و تنشهای اجتماعی را فراهم کرد.
قدرتهای خارجی نیز در دورههای مختلف از این اختلافات بهرهبرداری کردند و شکافهای داخلی را عمیقتر ساختند. نتیجه این روند، دههها جنگ، بیثباتی سیاسی و بحران اجتماعی بوده است.
راه عبور از این بحران، نه در حذف سنت و نه در مخالفت با مدرنیته، بلکه در ایجاد توازن میان این دو نهفته است. توسعه متوازن میان شهر و روستا، توزیع عادلانه فرصتها، گسترش آموزش، مشارکت واقعی مردم در سیاست و تأمین عدالت اجتماعی میتواند زمینه کاهش این شکاف تاریخی را فراهم کند.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیاز دارد از تجربههای گذشته درس بگیرد. تنها با ایجاد وحدت اجتماعی و کاهش نابرابریها میتوان مسیر تازهای سوی ثبات و توسعه پایدار گشود.
ریشههای کشمکش میان سنت و مدرنیته در افغانستان؛ چرا این بحران یک قرن ادامه یافت؟